درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

بانو  دلش گرفته   برای   برادرش 

ابری شده ست صحن و سرا در برابرش 

  

در نیمه راه طوس و  مدینه نشسته است 

این سو غم برادر و آن سوی مادرش 

 

ابری شده ست منظره ی راه دور طوس 

از پشت پرده می نگرد دیده ی تر ش  

 

این عصر پنج شنبه که قم گریه میکند 

باران شدیدتر شده در صحن محضرش 

 

پیداست از تلاطم پرچم به دست باد 

بانو دلش گرفته برای برادرش  

 

هر چند با نسیم خراسان شنیده ایم

هر گوشه ی ضریح شمیم معطرش 

 

بانو همیشه چشم به راه است و آسمان 

بغض شکسته  ای شد و بارید بر سرش

 

در عصر پنج شنبه ی دلگیر انتظار 

موعود (ع) آمده ست به صحن مطهرش ...

 

محمد حسین ابراهیمی پاییز  هزار سیصد و هفتاد و هشت

نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان ماه سال 1387ساعت 11:19 AM توسط محمد حسین ابراهیمی| 0 نظر

یک نفر که نشسته در اتوبوس

در غروب گرفته ی کرمان

و سرش را گذاشته روی

شیشه ی دم گرفته در باران 

 

یک نفر مثل لهجه اش شاعر

در ادای حروف سرخ غروب

ابتدای غلیظ نام غریب

لهجه ی گرم مردمان جنوب 

 

چشمهایش دو شعله از آتش

دستهایش پر از گل پینه

عرق کارگر به پیشانی

قلبی از جنس داغ بر سینه 

 

یک نفر خسته از خیابان ها

از شلوغی دور میدان ها

از نگاه غریبه ی مردم

من غریبم... آهای انسانها... 

 

من غریبم کبوتری سنگی

وسط گیجی همین میدان

گرچه میدان به نام آزادی ست

شده حالا برای من زندان 

 

کاش میشد کبوتری باشم

پر بگیرم به آسمان حرم

بنشینم کنار گنبدتان

در میان کبوتران حرم 

 

با شما هستم ای امام غریب

کاش آقا به سنگ جان بدهی

بال هایم چقدر سنگین اند

بال های مرا تکان بدهی 

 

صورتش را اگر چه می پوشاند

شانه هایش تکان تکان میخورد

رفت سمت غروب ها اتوبوس

جاده او را به دورتر میبرد 

 

شیشه ی مه گرفته ی دنیا

قطره قطره گریست با آن مرد

غزل آشنای غربت را

واژه واژه به روی لب آورد 

 

اتوبوسی گذشت از میدان

اتوبوس قدیمی کرمان

ابرها هم به بدرقه رفتند

که ببارند بعد از او باران

نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان ماه سال 1387ساعت 11:08 AM توسط محمد حسین ابراهیمی| 0 نظر

در یکی از شعر هایم

با لهجه ای غریب زیارت نامه می خوانم

گره ام ، تکه چادر گلداری ست

که سالها پییش

بغلم گرفته بود در این صحن 

شعر دیگری می آید

که کودکم میکند

تا کاشی کاری ها را

دنبال گلهای مادرم بگردم 

گیج میشوم میان این همه شعر

حواسم که پرت شود

خطوط زیارت ناممه را گم می کنم

گوشه ی چادر مادرم را... 

آنقدر که در عطر گلهای کاشی گیج شوم

زائران به صورتم آب بپاشند

نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان ماه سال 1387ساعت 11:05 AM توسط محمد حسین ابراهیمی| 0 نظر

شب میرسم

آنقدر که خلوت ترین مسافر خانه خوابیده

و هیچ کس

بیدارتر از شما نیست

نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان ماه سال 1387ساعت 11:02 AM توسط محمد حسین ابراهیمی| 0 نظر

بانو  دلش گرفته   برای   برادرش 

ابری شده ست صحن و سرا در برابرش 

  

در نیمه راه طوس و  مدینه نشسته است 

این سو غم برادر و آن سوی مادرش 

 

ابری شده ست منظره ی راه دور طوس 

از پشت پرده می نگرد دیده ی تر ش  

 

این عصر پنج شنبه که قم گریه میکند 

باران شدیدتر شده در صحن محضرش 

 

پیداست از تلاطم پرچم به دست باد 

بانو دلش گرفته برای برادرش  

 

هر چند با نسیم خراسان شنیده ایم

هر گوشه ی ضریح شمیم معطرش 

 

بانو همیشه چشم به راه است و آسمان 

بغض شکسته  ای شد و بارید بر سرش

 

در عصر پنج شنبه ی دلگیر انتظار 

موعود (ع) آمده ست به صحن مطهرش ...

 

محمد حسین ابراهیمی پاییز  هزار سیصد و هفتاد و هشت

نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان ماه سال 1387ساعت 01:14 AM توسط محمد حسین ابراهیمی| 0 نظر
<<               >>